مرتضى راوندى
97
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
داشت و خروارها ابريشم و منسوجات گرانبهاى ديگر جمع شده بود . شاه تهماسب در نتيجهء اين خصوصيات اخلاقى مورد نفرت شديد مردم تبريز بود ، بههمين علت مقّر خويش را به قزوين منتقل كرد ، ولى در اين شهر هم هرگز در مقابل مردم ظاهر نمىگشت و از رعاياى خود شكايت نمىپذيرفت . شاه تهماسب براى فرار از اعتراضات خلق ، بيست سال بر اسب ننشست و يازده سال از كاخ خود خارج نشد ، طبيعى است چنين شخص عياش و پولپرستى به عالم فرهنگ و ادب كمترين توجهى ندارد . چون قصيدهء مولانا محتشم كاشانى را به سمع او رسانيدند گفت : « من راضى نيستم كه شعرا ، زبان به مدح و ثناى من آلايند ، قصايد در مدح شاه ولايت و ائمهء معصومين عليهم السّلام بگويند ، صله اوّل از ارواح مقدسهء حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند ، زيرا كه فكر دقيق و معانى بلند و استعارههاى دور از كار در رشته بلاغت درآورده به ملوك نسبت مىدهند كه به مضمون « در اكذب اوست احسن او » اكثر در موضع خود نيست . اما اگر به حضرات مقدسات نسبت نمايند ، شأن معالى نشان ايشان بالاتر از آنست كه محتمل الوقوع است . غرض كه جناب مولانا محتشم ، صلهء شعر از جانب اشرف نيافت . » « 1 » شاه سلطان حسين نيز كه آلت دست ملانمايان عصر خود و آلوده به انواع مفاسد اخلاقى بود « 2 » ، به وضعى فجيع آزادانديشان و صوفيان را مورد تعقيب و تبعيد قرار مىداد ، با اينكه در اين دوران ، جهل و تعصّب بر سراسر حيات فرهنگى ما سايه افكنده بود و حدود دو قرن به طول انجاميد ، ستارهيى چند در عالم فرهنگ ايران درخشيد كه ملا صدرا متوفى به سال 1050 و شاگردش ملا محسن فيض كاشانى ( 1091 ) و عبد الرزاق فياض لاهيجانى ( 1072 ) از آن جملهاند . در اين دوران منحط ، بسيارى از دانشمندان كه محيط اجتماعى و دربار آخرين شهرياران صفوى را براى عرضه كردن كالاهاى فرهنگى خود مناسب نمىديدند ، به دربار دهلى روى آوردند و شاعرانى چون : عرفى ، فيضى ، فصيحى ، شوكت و بيدل و ديگران با خصوصيات سبك هندى به شاعرى پرداختند . در اين سبك ، الفاظ و معانى سخت پيچيده و معقّد و درك مفاهيم بسيار دشوار است . ظرافت و نكتهپردازى و به كار بردن صنايع بديعى ، بسيار مورد توجه است . به موازات انحطاط سياسى و اجتماعى آثار انحطاط روحى و اخلاقى در شعر و ادبيات فارسى آشكار مىشود ، تا آنجا كه عاشق در برابر معشوق ، خود را به حد « سگ » تنزل مىدهد :
--> ( 1 ) . عالم آراى عباسى ، ج 1 ، چاپ تهران . ( 2 ) . نگاه كنيد به رستم التّواريخ از محمد هاشم آصف .